فردريك چارلز ريچاردز ( مترجم : مهين دخت بزرگمهر )

20

سفرنامه فرد ريچاردز ( فارسى )

هنگامى كه از فاصلهء نزديكتر به اين منظره نظر افكنيم مشاهده مىكنيم اين جعبه تابوتى است كه با كمال بىدقتى ساخته شده و درون آن جسدى جاى دارد كه با پارچهء سفيد چركى پوشيده شده . با هر حركت قاطر جسد نيز تكان مىخورد . ساعت ده صبح ، كارگران در بيرون اصطبل مخصوص بازى گوى و چوگان آخورهايى از سنگ خارا را ، كه شايد از زمان شاه عباس باقى مانده باشد ، به وسيلهء چكش و اسكنه به دو نيم مىكنند . ساعت ده و نيم ، يك نگهبان مؤدب دو استكان چاى ايرانى و دوازده حبه قند و دو سيگار ايرانى را در يك سينى ساخت چكسلواكى نهاده مىآورد . ساعت يازده ، پروفسور كادمن « 1 » كه از شيراز آمده است و قصد رفتن به تهران را دارد در ايوان « عالىقاپو » حضور مىيابد و راجع به كاشيهاى « مسجد شيخ لطف اللّه » بحث مىكند . ساعت يازده و پانزده دقيقه ، يك گاوميش پشت سياه ، كه يك بند چرمى به پشت و سينهء او بسته و سپس آن را به يك چرخ چاه متصل كرده‌اند ، در قطعه زمين سراشيبى ، كه پشت زندان واقع شده ، شروع به راه رفتن مىكند و از چاه آب مىكشد . دو نفر مرد به ترتيب آب دلوهاى چرمين را در باغ خالى مىكنند . اين حيوان بسيار اهلى بىآنكه نيازى به راندن و هدايت شدن داشته باشد كار خود را انجام مىدهد . ساعت يازده و چهل و پنج دقيقه ، نگهبان به ساعت خود نگاه مىكند و شروع به خميازه كشيدن مىكند در حالى كه دهان خود را تا سر حد امكان مىگشايد و صدايى از حلقوم خود خارج مىنمايد . وى اين كار را تا ساعت دوازده همچنان ادامه مىدهد . ساعت دوازده ، مؤذن شروع به گفتن اذان ظهر مىكند و صداى گرفتهء صدها تن از شاگردان دكانهاى بازار بزرگ در اين كار با صداى او رقابت مىكنند . موقع ناهار ، سنگتراش دستها و پاهاى خود را در جوى مىشويد و سپس نانى را به طول يك چهارم يا رد كه در داخل آن دو پياز و مقدار كمى پنير محلى و چند برگ نعناى تازه گذاشته شده باز مىكند و مشغول خوردن مىشود . ساعت دوازده و پانزده دقيقه ، سنگتراش روى دو آخور سنگى دراز مىكشد و پس از زدن چند آروغ به خواب مىرود .

--> ( 1 ) . Cadman